حقوق و فرهنگ

انواع اموال و احکام حقوقی آنها (۱

مقدمه: مال، به هر شيئ گفته مي شودكه داراي ارزش اقتصادي باشد و در جامعه مورد معامله و مبادله قرار گيرد.
تقسيم بندي اموال:
۱- مادي وغيرمادي
مادي : به مالي گفته مي شود كه قابل لمس باشد و وجود خارجي داشته باشد. مثل: اتومبيل، ميز
غيرمادي: به مالي گفته مي شود كه قابل لمس نباشد. مثل: حق اختراع، تاليف، انتفاع
۲- مثلي و قيمي
مثلي: به مالي گفته مي شودكه مثل و شبيه آن وجود داشته باشد. مثل: گندم، خودكار بيك، تلف كننده مال مثلي بايد در مقام جبران، مثل و مانند همان را به مالك برگرداند.
قيمي: به مالي گفته مي شودكه مثل و شبيه آن وجود ندارد. مثل: تابلو نقاشي یا عتیقه ای خاص و تلف كننده موظف به جبران قيمت آن مال مي باشد.
۳- اعيان و منافع:
اعيان: مالي است كه در عالم خارج وجود دارد و با حواس ما قابل لمس مي باشد. مثل: باغ، مغازه، كتاب
عين برسه نوع است (معين،كلي،كلي در معين)
الف-عين معين: به مالي اطلاق مي شودكه درخارج جداي از اموال ديگر قابليت مشخص كردن را داشته باشد. مثل:ماشين پژو اما داراي مشخصه ويژه كه باعث تمايزآن از ديگر ماشين هاي پژو گرديده است.
*عين معين خود بر دو نوع است: (مفروز و مشاع)
عين مفروز: مالي است كه مالك آن يك فرد خاص است.
عين مشاع: مالي است كه مالكيت آن به بيش از يك فرد تعلق دارد.
ب-عين كلي: به مالي گفته مي شودكه ويژگي آن در ذهن افراد معين و معلوم است و در عالم خارج بر افراد مختلفي صدق مي كند. مثل: زعفران قاينات، برنج كلات.
ج- عين كلي در معين: موضوع تعهد مقدار معيني از يك مال است كه اجزاي آن از هر جهت باهم برابرند. مثل: تعهد تحويل صد كيلوگرم گندم از يك خرمن گندم هزاركيلويي در يك محل كه اگر اين صد كيلوگرم از هرطرف و جهت خرمن برداشته شود فرقي درنوع مال ايجاد نمي كند.
منافع: به چيزهايي گفته مي شود كه ازعين بوجود مي آيند و عين مقدم برمنفعت است، يعني تا عين نباشد منفعت بوجود نمي آيد.
منافع بر دو دسته تقسيم مي شوند: (حصه و ثمره).
حصه:منفعتي است كه قابليت جدا شدن ازعين را دارد. مثل: ميوه باغ، باغ عين و ميوه حصه (منفعت) آن است.
ثمره: منفعتي است كه قابليت جدا شدن از عين را ندارد و بتدريج حاصل مي شود. مثل:چاق شدن و رشد بره ي گوسفند.
*بيع واجاره
بيع: به خريد و فروش يك مال عين گفته مي شود مثل: مغازه، باغ
اجاره: عبارت است از منفعت يك مال عين در طول زمان درحالي كه خود مال همچنان باقي است. مثل: دريافت اجاره از يك آپارتمان.
*يك سري از اموال هستند كه با انتفاع از بين نمي روند. مثل: منزل، مغازه
*گروه ديگر اموالي هستند كه با انتفاع از بين مي روند. مثل: مواد خوراكي.
۴- اموال منقول، غيرمنقول، غيرمنقول حكمي.
منقول: به مالي گفته مي شود كه قابل جابجايي باشد. مثل: ماشين.
غیر منقول: به مالي گفته مي شود كه قابل جابجايي نباشد. مثل: باغ.
اموال غيرمنقول به چهار دسته اند:
غيرمنقول ذاتي، غيرمنقول بواسطه ي عمل انسان، غیرمنقول حکمی، غیرمنقول تبعی

۱-غيرمنقول ذاتي: اموالي هستند که ذاتا غیرمنقول هستند و تا آخر عمر، غير منقول باقي مي مانند. مثل: زمين، ملك.
۲-غيرمنقول بواسطه ي عمل انسان: اموالي هستندكه به ذات خود غيرمنقول نيستند و با عمل انسان غيرمنقول مي شوند .
ماده.۱۲ قانون مدنی: مال غیرمنقول آن است که از محلی به محل دیگر نتوان نقل نمود. اعم از اینکه استقرار آن ذاتی باشد یا بواسطه عمل انسان به نحوی که نقل آن مستلزم خرابی یا نقص خود مال یا محل آن شود.
مثل:آئينه بكار رفته در ديوار خانه ، لوله هاي بكار رفته در ساختمان.
*تفاوت مال غيرمنقول ذاتي و غيرمنقول بواسطه عمل انسان: مال غيرمنقول بواسطه عمل انسان پس از جدا شدن به ماهيت منقول خويش برمي گردد، اگرچه ممكن است ناقص يا مستهلك شود.
*ميوه درخت تا چيده نشده غيرمنقول است. اما پس از جداشدن منقول مي باشد.
*فايده تقسيم بندي اموال به منقول و غيرمنقول:
۱- محدوديت هايي براي اتباع بيگانه در مورد تملك اموال غيرمنقول ايجاد مي كند و براحتي نمي توانند مالك آن شوند مگر در شرايط خاص.
۲- دعاوي راجع به اموال غيرمنقول در محل مال بايد مطرح شود.
مواد-۱۲٫۱۳٫۱۴٫۱۵ قانون مدنی مطالعه شود.
۳- اموال غيرمنقول حكمي: اموالي هستند كه به حكم قانون غيرمنقول شده اند.
*نكات مهم درماده ۱۷:
۱- به لحاظ صلاحيت محاكم و توقيف اموال.
۲- فقط براي زراعت و امور كشاورزي بكار روند.
۳- الف- اموال، مالكيت آنها در يد يك نفر باشد. مثال: بذر، تراكتور.
*چنانچه فردي روي زمين اجاره اي با تراكتور خود كار كند در اينصورت زمين از اموال غيرمنقول او محسوب نمي شود، چون جزو دارايي هاي وي نمي باشد.

ب-اموال مختص به كشاورزي و زراعت باشد.
مثال: ۱-۳- اگر فردي با تراكتور كشاورزي، باربري و جوشكاري هم مي كند دراينصورت تراكتور مشمول ماده ۱۷نمي شود
۲-۳- اگر تراكتوردر چند مزرعه براي مالكين مختلف كار كند مشمول ماده۱۷ نمي شود
۳-۳- اگر تراكتور مالكيت مشاع داشته باشد مشمول ماده۱۷ نمي شود.
۴- غيرمنقول تبعي:حقوق مالی ودعاوی که موضوع آن غیر منقول است و از این لحاظ تابع اموال غیرمنقول محسوب می شود.
حق
اقسام حق:(عيني و ديني).
حق عینی: حقی است که شخص بطورمستقیم و بی واسطه نسبت به چیزی پیدا می کند. کامل ترین حق عینی مالکیت است.
درخصوص مال منقول حقوق آن هم منقول است. مثال: حق استفاده از خودرو.
حق ديني: حقی است که شخص نسبت به دیگری پیدا می کندوبه موجب آن می تواندانجام دادن کاری را از او بخواهد. مثلا مالک زمینی در قولنامه تعهد انتقال ملک را می نماید. لذا خریدار می تواند الزام مالک را به انتقال از دادگاه بخواهد.
درخصوص مال غيرمنقول حقوق آن هم غيرمنقول است. مثال:حق استفاده ازاجاره
*حق ديني: دين خودذاتا امرمنقولي است مگر در شرايط خاص كه تبديل به غيرمنقول مي شود.
الف- تعهد به انتقال مال: اگر مال غيرمنقول باشد مثل خانه تعهد هم غيرمنقول است.
ب- تعهد به انجام يك عمل: مثال قرارداد نقاشي يك ساختمان بين دو نفر: چون عمل نقاش ماهيت منقول دارد، لذا دين هم منقول مي شود.
تعهد عینی: تعهدی است که از محل عین معین باید بجا آورده شود. مثلا باغداری تعهد کند از میوه درختی معین سالیانه مقداری به طلبکار بدهد.
تفاوت حق عینی و دینی:
۱- در عینی فقط دو عنصر موضوع حق و مالک وجود دارد.
در دینی سه عنصر، طلبکار، مدیون و موضوع تعهد مطرح است.
۲- موضوع عینی همیشه یک شییء مادی است.
در دینی می تواند شییء یا عین معین باشد مانند: تعهد برتسلیم خانه و ممکن است ناظر به انجام یا خودداری ازکاری باشد.
۳- سبب ایجاد حق عینی محدود و قانون آن رامعین می کند.
ولی حق دینی رابطه خاص دو طرف با حکومت اراده است که در قالب قرارداد معین می کنند.
۴- حق عینی در برابر همه قابل استناد است.
اما دینی نسبت به شخص مدیون قابل اجراست.
۵- عینی متضمن حق تعقیب است.
اما دینی حاوی حق تعقیب نیست و موضوع آنرا فقط از مدیون می توان خواست.
۶- حق عینی متضمن حق تقدم برای مالک آن است. مثلا: اگر دارایی تاجری جوابگوی پرداختن دیون او را نکند، صاحبان حقوق عینی بر دینی حق تقدم دارند.
طرح دعاوي:
اموال غيرمنقول ماده ۱۸ يا خواسته غيرمنقول.
طرح دعوي اموال منقول مانند: الزام به تنظيم سندخودرو.
طرح دعوي اموال غيرمنقول مانند: الزام به تنظيم سندمنزل.
ماده ۱۹: اشیایی که نقل آن از محلی به محل دیگر ممکن باشد بدون اینکه به خود یا محل آن خرابی وارد آید منقول است.
ماده۲۰: كليه ديون، از قبیل قرض و ثمن مبيع، مال الاجاره عين مستاجره از حیث صلاحیت محاکم در حكم منقول است ولو اینکه مبیع یا عین مستاجره از اموال غیرمنقوله باشد.
سرقفلي :تابعيت دوگانه دارد، هم منقول و هم غيرمنقول محسوب مي شود.
– اموالي كه مالك خاص ندارند
۱- مشترکات عمومی ۲-مباحات ۳-مجهول المالک.
مشترکات عمومی:دولت ها به لحاظ خدماتی که می دهندیک سری اموال رادرمالکیت خوددارند.
مواد ۲۴و ۲۵و ۲۶ قانون مدنی
مباحات: اراضی موات و معطل.
ماده۲۷ قانون مدنی: اموالی که ملک اشخاص نمی باشد و افراد مردم می توانندآنها را مطابق مقررات مندرجه در این قانون و قوانین مخصوص مربوطه به هریک از اقسام مختلفه آنها تملک کرده و یا از آنها استفاده کنند، مباحات نامیده می شوند ، مثل اراضی موات، یعنی زمین هایی که معطل افتاده و آبادی و کشت و زرع در آنها نباشد.
شروط مباحات:
۱- نداشتن مالك۲ – امكان انتفاع مايملك.
تملك مباحات بوسيله ي حيازت صورت مي گيرد. (حيازت= بدست آوردن) حيازت اشياء نسبت به نوع آنها متفاوت است.
مثلا: حيازت حيوان غيراهلي شكار است و دفينه كشف آن و زمين احياء آن است.
ماده۱۴۶ قانون مدنی: مقصودازحیازت تصرف و وضع ید است یا مهیا کردن وسایل تصرف و استیلاء
نوشته شده در دهم آبان ۱۳۹۰ توسط محمد شریف دامن پاک

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن